X
تبلیغات
♫♪♫شعر،شعر،شعر...
✔من از مرگ ماهی ها میترسم.... و گرنه درد دل هایم را به دریا می گفتم......

 

باز باران بارید خیس شد خاطره ها

 

مرحبا بر دل ابری هوا

 

هر کجا هستی باش آسمانت آبی

 

و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1392ساعت   توسط parisa  | 

 

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود

در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

دست در دست پرنده،بال در بال نسیم

ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود

هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود



+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1392ساعت   توسط parisa  | 

 

نازنینم ادم........

باتو رازی دارم!

اندکی پیش تر آی....

ادم "ارام"و"نجیب" امد پیش.....

.....زیر چشمی به خدا می نگریست!

محو لبخند غم الود خدا!.....دلش انگار گریست....

نازنینم ادم!!!!.....قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید.....

"یاد من باش که بس تنهایم"......

بغض ادم ترکید.....گونه هایش لرزید........به خداگفت:

من به اندازه ی...من به اندازه ی...بهشت...نه....اندازه ی عرش...نه...نه.....من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من !.....دوستارت هستم!.

ادم کوله اش را برداشت خسته و سخت قدم بر میداشت.........راهی ظلمت پر شور زمین........

طفلکی بنده ی غمگین ادم!!! درمیان لحظه ی جانکاه هبوط.....

زیر لب های خدا باز شنید: نازنینم ادم!!

نه ...به اندازه ی تنهایی من .....نه ...به اندازه ی گل های بهشت

که به ا"ندازه یک دانه ی گندم "تو فقط یادم باش!!!.........

"نازنینم ادم!! ...............نبری از یادم!!...."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1391ساعت   توسط parisa  | 

 

اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد

در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند

که تو را به پشیزی بفروشند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1391ساعت   توسط parisa  | 

 

خوش به حال "فرهاد" که تلخ ترین دردش "شیرین" بود...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1391ساعت   توسط parisa  | 

 

از زندگی ، از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دلخسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
آه ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1391ساعت   توسط parisa  | 

 

خالق من "بهشتی" دارد،
نزدیک،
زیبا،
و بزرگ؛
و "دوزخی" دارد،
به گمانم کوچک و بعید،
و در پی سوداییست که ببخشد
ما را....

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1391ساعت   توسط parisa  | 

 

پشت سرم

حرف بود...

حدیث شد...

میترسم آیه شود...

سوره اش کنند به جعل ...

بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1391ساعت   توسط parisa  | 

 

هرگز به کسی که به تو اعتماد می کند دروغ نگو...

هرگز به کسی که به تو دروغ می گوید اعتماد نکن...

هرگز...

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1391ساعت   توسط parisa  | 

 

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید

من که رفتم، بنشینید و هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنویسید که بد بودم و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

ای آنها که به بی برگی من می خندید

مرد باشید و... بیایید و کنارم بزنید...

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1391ساعت   توسط parisa  | 

 

مرا در گورستان سگها دفن کنید...


تا دمی در کنار باوفایان باشم...!


دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1391ساعت   توسط parisa  | 

کورش بزرگ:

از کسانیکه از من مـتنفرند سپاس ، آنها مرا قویتر میکنند ...

از کسانیکه مــــــرا دوست دارند ممنونم ، آنان قلب مرا بزرگتر میکنند...

ازکسانیکه مرا ترک میکنندمتشکرم،آنان به من می آموزند که هیچ چیز تاابد ماندنی نیست ...

از کسانیکه با من مــــی مانند سپاسـگزارم ، آنــان به مــــن معنای دوســـت واقعی را نشان می دهند ...

            

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1391ساعت   توسط parisa  | 


زندگی چون گل سرخ است

پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف



یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

صبح امروز کسی گفت به من: تو چقدر تنهائی؟!؟!
گفتمش در پاسخ: تو چقدر نادانی؟!؟!؟
تن من گر تنهاست،دل من با دلهاست...
دوستانی دارم،همه از جنس بلور،
که دعایم گویند و دعاشان گویم...
یادشان در دل من...
قلب شان منزل من...

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

               سرنوشتم اگر اينست که من مي بينم

                            حکم تغيير قضا را به که می بايد گفت؟

                                          آي خط خوردگي صفحه پيشاني من!

                                                      اين همه خط خطا را به که می بايد گفت . . . ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

هزاربار هم از شانه ای به شانه ی دیگر بغلتی،

این شب صبح نمی شود وقتی دلت گرفته باشد...

                                        "حسین پناهی"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

شاید دل من عروسکی از چوب است

مثل قصه ی پینوکیو محبوب است

اما چه دماغی دارد این بیچاره

از بس که نوشته حالم من هم خوب است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

خدایا سینه ام لبریز درد است

 و شبهای دلم تاریک وسرد است

خدایا زخمها خورده وجودم

منی که بنده خوب تو بودم

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

قبل از خواب دیگران را ببخش تا قبل از اینکه بیدار شوی تو را بخشیده باشم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

دیشب که نمیدانستم برای کدام یک از دردهایم گریه کنم.... کلی خندیدم!!

"صادق هدایت"

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

دوتا مرده شور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا هاشو میخوردن! یه روز شکم یکی رو باز می‌کنن توش ماکارونی‌ بود! 

مرده شوره به رفیقش میگه : من نمیخوام تو بخور.

رفیقش میگه : چرا توکه ماکارونی‌ خیلی‌ دوس داشتی!!؟

میگه: نمیخوام دیگه.

رفیقشم همشو میخوره!  بعد که تموم می‌شه میگه : میدونی چرا نخوردم ؟ رفیقش میگه : چرا؟

 میگه : چون توش مو بود!!!!!!!

 اونم حالش به هم میخوره همه‌رو بالا میاره بعد اون یکی‌ شروع می‌کنه به خوردن!

 رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمیگی توش مو بود!

رفیقش میگه : دروغ گفتم ، خواستم ماکارونی گرم بشه بعد بخورم!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

بیچاره چوب کبریت کوچک ...

آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد ....

.

.

.

فکرت را مراقب باش ...

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

 

بس که دیوار دلم کوتاه است ٬

هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد ،

به هوای هوسی هم که شده ٬

سرکی می کشد و می گذرد …

 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

       

یا رب ز کرم دری به رویم بگشا

راهی که در آن نجات باشد بنما

مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم

جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

  شب های دراز بی عبادت چه کنم ،

                  طبعم به گناه کرده عادت چه کنم ،

                                    گویند کریم است و گنه می بخشد ،

                                                       گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1391ساعت   توسط parisa  | 

 

مردم شهر سیاه

خنده هاشان همه از روی ریاست

دلشان سنگ سیاست

ما در این شهر دویدیم و دویدیم چه سود

هر کجا پرسه زدیم خبر از عشق نبود

تو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد

نکند از هوس دانه گندم به زمین بنشینی....

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1391ساعت   توسط parisa  | 

 

ﺍﯼ ﺧﺪﺍﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

 ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﮐﻔﺮ ﺗﻮ ﺟﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

 ﺑﺎﻭﺟﻮﺩﯾﮑﻪ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪ

ﺷﺎﮐﯽﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

ﺍﺑﺮ ﺭﺍﭼﻮﺏ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺵ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ

ﻣن که ﻭﯾﺮﺍن تر ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺑﺮ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

ﺍﯼ ﺧﺪﺍﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﻫم  ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ

ﻣﻦ ﺯﻣﯿﻦﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

ﻫﺮﮐﺴﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍﺍﺯ ﻣﻦ ﺟﺪﺍ ﺳﺎﺯﺩ ﺩﯾﺪ

ﻫﺮ ﭼﻪﮐﺮﺩﯼ تو ﺑﻪ ﻣﻦ ، ﺍﺯ ﺗﻮﻓﺮﺍﺭﯼ نشدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1391ساعت   توسط parisa  | 

 
 
   
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1391ساعت   توسط parisa  | 

 

از این تکرار ساعت ها

از این بیهوده بودن ها 

از این بی تاب ماندن ها

از این تردیدها نیرنگ ها

از این رنگین کمان سرد آدم ها  

و از این مرگ باورها و رویاها  

پریشانم...

دلم پرواز می خواهد !!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1391ساعت   توسط parisa  | 

 

 

 

عکس خنده دار اعتیاد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1391ساعت   توسط parisa  |